+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1391ساعت 22:43  توسط آرمیتا جوون
|
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1391ساعت 22:37  توسط آرمیتا جوون
|
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1391ساعت 22:36  توسط آرمیتا جوون
|

چه خوب است ادمها
یک نفر را
هر روز
دوست داشته باشند ...
نه...
هر روز یک نفر را ...
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1391ساعت 22:31  توسط آرمیتا جوون
|
وقتی میخوای یه رابطه رو به هم بزنی
خوب به هم بزن…
اما لگد کوبش نکن…
بذار برو…
اما داغونش نکن…
با احساسش، فکرش، اعتمادش و غرورش بازی نکن…
چون بعد از رفتن تو فقط غمگین نمیشه
تا سالها باید با یه ترس لعنتی زندگی کنه و نتونه دیگه به هیچ کس اعتماد کنه…
حتی برای یه دوستی ساده…

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1391ساعت 22:28  توسط آرمیتا جوون
|
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 22:7  توسط آرمیتا جوون
|
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 22:6  توسط آرمیتا جوون
|

بی شک آغوش تو از عجایب دنیاست واردش که می شوم زمان بی معنا می شود هیچ بعدی ندارد بی آنکه نفس بکشم ،روحم تازه می شود...
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 21:25  توسط آرمیتا جوون
|

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
این اقدام عجیب نیکی کریمی که مقابل چشمان خبرنگاران رخ داد ...!
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 21:22  توسط آرمیتا جوون
|

کـــــــــاش هیـچـوقــت
آرزو نمی کردم کفش های مــادرم اندازه ام شود !
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 21:20  توسط آرمیتا جوون
|
در ساحل کنار دریا ایستاده ای ,
هوای سرد ,
صدای موج
انتظار انتظار انتظار
... ... به خودت می آیی ,
یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند ,
نه دستی که شانه هایت را بگیرد ,
نه صدای که قشنگ تر از صدای دریا باشد
اسم این تنهایی است
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 21:18  توسط آرمیتا جوون
|
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 21:17  توسط آرمیتا جوون
|
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1391ساعت 22:57  توسط آرمیتا جوون
|
باران باشد
تو باشی
یک خیابان بی انتها باشد
به دنیا می گویم ، خداحافظ ........

+ نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1391ساعت 13:48  توسط آرمیتا جوون
|